ابن عربي ( مترجم : سعيدى )

11

ترجمان الاشواق ( فارسى )

بهره‌هاى بسيار بگرفت ، آنگاه به حلقه اهل تصوف پيوست و خرقه پوشيد ، شيخ او ، ابن مسرّة اندلسى قرطبى بود . در سى سالگى قصد تونس كرد پس از ديدار از سبته و غرناطه و شهرهاى مهم مغرب ، به آنجا رسيد و به مشهورترين علماى آن ديار پيوست . در حدود سال 598 به قصد حج عازم مشرق شد و ديگر به مغرب بازنگشت پس از زيارت كعبه به موصل رفت در سال 601 به بغداد رسيد از اين پس در شهرهاى مشرق همواره در گردش بود گاه او را در بغداد و گاه در حلب و زمانى در آسياى صغير مىبينيم هرچندگاه به مكه باز مىگشت و باز بار سفر مىبست و چون به هر شهرى وارد مىشد دانش‌پژوهان و دانشمندان گردش را مىگرفتند ، و غالبا به بحث و جدل مىپرداختند ، تا به دمشق آمد و تا پايان عمر يعنى ربيع الاول سال 638 هجرى در آنجا ماند ، چون درگذشت در دامنه كوه قاسيون دفنش كردند و قبرش هنوز هم در دمشق معروف است ، و بر گردش مسجد جامعى بنام او ساختند . خلاصه وى در تحرير مطالب ، قلمى بس سليس و روان و در سخن گفتن زبانى فصيح و گويا داشت . اصول طريقت را از على بن جامع كه از مشايخ سلسله عبد القادر گيلانى است فراگرفته بود و در فروع مسائل دينى پيرو احمد بن حنبل بود و در عمل فقط منصوصات را حجت مىدانست و بهنگام فقدان نصّ ، بجاى عمل به قياس و استحسان ، عمل به احتياط مىكرد و معروف است كه در تمام مدت عمر هرگز لب به خربزه نزد زيرا در كتب اخبار نصّ صريحى نسبت به حليت آن نيافته بود ، اما با تمام اين احوال بعضى از فقها او را به مناسبت پاره‌اى از سخنانش تكفير نموده‌اند ، به‌هرحال وى بنيانگذار عرفان علمى است و اوست كه در قرن هفتم تحوّلى در عرفان بوجود آورده و عرفان ذوقى و اشراقى را استدلالى و علمى كرد . زنده ياد استاد فروزانفر در كتاب سعدىنامه ص 72 درباره محيى الدين مىنويسد : « اصول عرفان و تصوف را به تحقيق تمام تدوين كرد و حقايق كشفى و شهودى را با روش استدلال توام نمود و راستى آنكه ، معارف خانقاه را به ساحت مدرسه كشانيد و ذوق و حال را لباس رسم و قال پوشانيد ، و وى در توحيد و تجلّى ذات و اسماء و صفات و منازل ، سالها مورد بحث بوده و موافق و مخالف در اثبات و رد آن ، اوقات صرف كرده سخنها رانده و كتابها نوشته‌اند . » استاد جلال الدين آشتيانى در شرح داود قيصرى